الشيخ عبد الله نعمة ( مترجم : غضبان )
32
فلاسفة الشيعة حياتهم وآراؤهم ( فلاسفهء شيعه ) ( فارسي )
كندى اين برهان را در رسالهء خود در فلسفهء اولى ، و در نامهاى كه به احمد بن محمد خراسانى در توضيح آنكه عالم متناهى است نوشته ، و در نامهاى كه « در ماهيت چيزى كه ممكن نيست نهايتى نداشته باشد ، و آنكه آن چيز كه نهايت ندارد چيست » ، نگاشته ، و در نامهاى كه به على بن جهم در موضوع وحدانيت خدا و تناهى جرم عالم نوشته است ، تكرار مىكند . وى در موضوع مزبور از راههاى مختلف و شبيه به هم وارد بحث شده است و در آنها تناهى جسم و حركت و زمان را ثابت مىكند . در نتيجه مطلب را به حدوث عالم و آنچه در آن است يعنى زمان و حركت مىكشاند . « 1 » و بعد از او ابو الفتح كراچكى كه تاريخ وفات او 449 هجرى بوده است ، اين برهان را به شكلهاى متعدد آورده و درصدد است كه فكر سابق را مبنى بر حدوث عالم تأييد و تحكيم كند . « 2 » برهان مذكور كه فيلسوف كندى متعرض آن شده ، و گمان مىرود نخستين فيلسوفى باشد كه آن را عنوان كرده و بسيارى از علماى اسلام هم به آن اعتماد و تكيه كردهاند ، در اثبات حدوث عالم نقش بسيار مهمى را بازى كرده و در محيطهاى فلسفى بعد از كندى موقعيت خاصى داشته است . فيلسوف بزرگ طوسى ( متوفى به سال 672 هجرى ) به اين برهان تكيه نموده ، و از آن براهين مشابه ديگرى استخراج كرده است . بيانات او نزد كسانى كه در فلسفه بحث مىكنند ، به نام دليل تطبيق معروف است ، و در كتابهاى كلامى او به خوبى روشن و آشكار است .
--> - 2 . موجودات نامتناهى كه بدون ترتيب على و معلولى در وجود مجتمعند مانند اجرام فلكى يا نفوس ناطقه در عالم تجرد . 3 . موجودات نامتناهى متعاقب كه به صورت غير مجتمع موجودند مانند موجوداتى كه در ادوار زمان يكى رفته و ديگرى مىآيد . 4 . نامتناهى توقفناپذيرى كه در سلسلهء اعداد فرض مىشود . در مورد نوع اول فلاسفهء الهى و متكلمان متفقند كه آنگونه نامتناهى محال است و هر دو گروه به ويژه متكلمان آن را با دلايل منع تسلسل ( برهان تطبيق ) رد مىكنند ، و برعكس در نوع چهارم ، فلاسفه و متكلمان قبول دارند كه چنين نامتناهى ( به اين مفهوم كه ذهن ما به جايى مىرسد كه تصور برتر از آن ميسر نيست ) قابل فرض است . اما در مورد انواع دوم و سوم ، فلاسفه و متكلمين اختلاف نظر دارند . متكلمان آن دو مورد را نيز با ادلهء منع تسلسل رد كرده و نتيجه گرفتهاند : هرچند فرض نامتناهى در تصور ممكن است ، ولى به قيد وجود آمدن نامتناهى مطلقا محال است و هيچ معلولى بىعلت و هيچ حادثى بىايجادكننده نيست و كل هستى ، هرچند بىنهايت فرض شود ، به موجب استدلال عقلى عملا متناهى است و سلسلهء معلولات سرانجام بىگمان به علت تامهاى كه به ذات خود قائم و واجب الوجود است منتهى مىشود . ويراستار ( 1 ) - رسائل فلسفى كندى صص 114 - 117 و 188 ، 195 - 196 و 202 - 203 ( 2 ) - كنز القواعد ، ص 2 - 8